تبلیغات
دفتـــــر عمـــر

دفتـــــر عمـــر
قالب وبلاگ
نویسندگان
لینک دوستان
پیوندهای روزانه

امام چهارم مى فرماید : مردى با خانواده خود سوار قایقی شد ، و در دریا به حركت آمد ،قایق شكست ، و از سرنشینان آن جز همسر آن مرد كسى نجات نیافت . زن بر تخت پاره اى قرار گرفت ، و موج دریا وى را به یكى از جزیره هاى میان آب برد . در آن جزیره مرد راهزنى زندگى مى كرد كه هر حرامى را مرتكب شده بود ، و به هر فعل قبیحى دامن آلوده داشت ، ناگهان آن زن را بالاى سر خود دیده به او گفت : آدمى زادى یا پرى ; زن گفت : آدمم ، دیگر سخنى نگفت ، برخاست و با زن درافتاد و قصد كرد با او درآمیزد ، زن به خود لرزید ، راهزن سبب پرسید ، با دست اشاره كرد از خدا مى ترسم ، راهزن گفت : تاكنون چنین عملى مرتكب شده اى ، زن پاسخ داد به عزّتش سوگند نه ، مرد راهزن گفت : با اینكه تو مرتكب چنین خلافى نشده اى از خدا مى ترسى در حالى كه من این كار را به زور به تو تحمیل مى كنم ، به خدا قسم من براى ترس از حقّ سزاوارتر از توام !

راهزن پس از این جرقّه بیدار كننده برخاست و در حالى كه همّتى به جز توبه نداشت به نزد خاندان خود روان شد  ، در راه به راهبى برخورد و به عنوان رفیق راه با او همراه گشت ، آفتاب هر دوى آنان را آزار داد ، راهب به راهزن جوان گفت : دعا كن تا خدا به وسیله ابرى بر ما سایه افكند ، ور نه آفتاب هر دوى ما را از پاى خواهد انداخت !

جوان گفت : من در پیشگاه خدا براى خود حسنه اى نمى بینم ، تا جرئت كرده از حضرتش طلب عنایت كنیم ، راهب گفت پس من دعا مى كنم تو آمین بگو جوان پذیرفت ، راهب دعا كرد ، جوان آمین گفت ، ابرى بر آنان سایه انداخت ، در سایه آن بسیارى از راه را رفتند ، تا به جایى رسیدند كه باید از هم جدا مى شدند ، بناگاه ابر بالاى سر جوان به حركت آمد ، راهب گفت : تو از من بهترى ، زیرا دعا بخاطر تو به اجابت رسید ، داستانت را به من بگو ، جوان برخورد خود را با آن زن گفت ، راهب به او گفت : به خاطر ترسى كه از خدا به دل راه دادى تمام گناهانت بخشیده شد ، باید بنگرى كه در آینده نسبت به خداوند چگونه خواهى بود.


منبع : کتاب عرفان اسلامی


طبقه بندی: حکایت، 
[ شنبه 26 مرداد 1392 ] [ 04:54 ب.ظ ] [ محمد شریعتی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


دفتـــر عمــــر!!!
عجیب است كه پس از گذشت یك دقیقه به پزشكی اعتماد می‌كنیم؛
بعد از گذشت چند ساعت به كلاه‌برداری!
بعد از چند روز به دوستی!
بعد از چند ماه به همكاری!
بعد از چند سال به همسایه‌ای...!
اما بعد از یك عمر زندگی به خدا اعتماد نمی‌كنیم! دیگر وقت آن رسیده كه اعتمادی فراتر آنچه ‌باید، به او ببخشیم؛
او كه یگانه است و شایسته...
او كه چگونه زیستن را به آموخته...
یادمان باشد! درصد كمی از انسان‌ها نود سال زندگی می‌كنند
بقیه یك سال را نود بار تكرار می‌كنند...
نصف اشتباهاتمان در زندگی ناشی از این است كه
وقتی باید فكر كنیم، احساس می‌كنیم
و وقتی كه باید احساس كنیم، فكر می‌كنیم.
سر آخر، چیزی كه به حساب می‌آید، تعداد سال‌های زندگی شما نیست،
بلكه زندگی‌ای است كه در آن سال‌ها كرده‌اید.
همیشه در زندگی‌ات جوری زندگی كن كه
«ای كاش»
تكیه كلام پیری‌ات نشود
این دفتر هدیه ای است برای شما
که زندگی زیبایی داشته باشید
یادتان باشد:
زندگی شگفت‌انگیز است؛ فقط اگر بدانید كه چه‌طور زندگی كنید!
وقتی قلب‌هایمان‌ كوچك‌تر از غصه‌هایمان‌ می‌شود؛
وقتی نمی‌توانیم‌ اشك‌هایمان‌ را پشت‌ پلك‌هایمان‌ مخفی كنیم‌
و بغض‌هایمان‌ پشت‌ سر هم‌ می‌شكند؛
وقتی احساس‌ می‌كنیم
بدبختی‌ها بیشتر از سهممان‌ است‌
و رنج‌ها بیشتر از صبرمان؛
وقتی امیدها ته‌ می‌كشد
و انتظارها به‌ سر نمی‌رسد؛
وقتی طاقتمان‌ تمام‌ می‌شود
و تحملمان‌ هیچ ...
آن‌ وقت‌ است‌ كه‌ مطمئنیم‌ به‌ تو احتیاج‌ داریم
و مطمئنیم‌ كه‌ تو،
فقط‌ تویی كه‌ كمكمان‌ می‌كنی.
خداوندا !
تنها تو را صدا می‌كنیم
و فقط تو را می‌خوانیم...


آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب